سلام ! 
بعضی حرفها هست كه نمیشه نوشت نمیشه گفت به هیچ كس ! فقط باید به یك طریق دیگه هم گفت هم نوشت !! منم توی دومین وبلاگم هم می نویسم هم می گم ! چه به عنوان یك دختر یا به عنوان یه بنده خاطی كسی كه مطمئن هستم توی این سن كم خیلی خطا كرده و باید یه طوری این خطاهاشو جبران كنه حلا چه طوری نمی دونم ! اومدم توی یك فضای متفاوت با رنگ و لعاب جدید تر شاید اصلا مخاطبی نباشه ولی مهم برام نوشتنه و اومدن آدمهای جدید !!
یه قلم ساده دستمه و یه حس قدیمی مهم نیست كه كجام یا كی داره نگاه ام میكنه فقط دارم برای دل خودم می نویسم دلی كه بعضی وقتها چیزهایی رو میخواد كه نباید بخواد ! آخه تقصیر خودشم نیست از اول كه گل ِ آدمو سرشتند دلش چیزهایی رو میخواست كه مال ِ خودش نبود ! منم یه آدمم همیشه دلم برای چیزهایی تب می لرزه كه مال من نیست !!
فمیدن سخته ! اینقدر سخت كه نمی دونی چطور باید معنی اش كنی ؟؟ وقتی اینقدر توی ذهنت حرف هست كه جایی برای زندگی كردن افكارت نداری بایدم فهمیدن سخت باشه وقتی قراره همه جوابها آماده باشه دیگه چرا تلاش وقتی تمام جوابها نوشته شده است پس چرا زحمت تجربه كردن به خودت بدی چرا ؟؟
وقتی توی كلاس استاد فقط حرف میزنه كه گفتند و نوشتند گذشتگان ما و اثبات كردند كه این برای این است و فلان برای فلان جریان و باد به سینه می اندازه كه كسب علم كرده و چند نفری هم از تاریكی جهالت نجات داده بایدم فهمیدن سخت باشه ! وقتی تجربه توی كتابهاست وقتی نوشتن از روی نوشته هاست بایدم فهمیدن سخت باشه ؟ وقتی رنگ و نژاد و ثروت و جنس ملاكه فهمیدن ِ پس چه نیاز به تجربه عینی كردن اگر می خوای بفهمی اول بفهم كه كی هستی چه كسانی دور و اطراف تو رو گرفتند و به كدوم سمت داری میری ؟ من كه یه دخترم و دارم میرم به جریان زندگی تو چی ؟ آیا بدهكاری به خودت یا نه !
به امید روزی كه همه بدون خواندن تكراری و طوطی وار درك كنند كه تمام درد بشر از نفهمیدن است . 